السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : اسماعيلى )
53
بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى )
80 - شبى در حالى كه عمر بن الخطّاب مشغول شبگردى بود چراغ خانهاى را روشن ديد و صداى زن و مردى را شنيد . او به خيال اينكه اين زن و مرد در اين نيمهء شب مشغول كار خلاف مىباشند بى درنگ به در آن خانه رفته و پس از كوفتن درب وارد آن خانه شد و مشاهده نمود كه زنى در كنار مردى نشسته و به خواندن شعر مشغول مىباشد . و جامى نيز در دست آن مرد ديد . در اين هنگام عمر بن خطّاب به آن مرد گفت : اين زن كيست ؟ و اين جام چيست ؟ آن مرد جواب داد : اين زن همسر من است كه دارد براى من شعر مىخواند . و اين جام كه مىبينى ظرف آب است . و من با همسرم به شبنشينى مشغول بودم . سپس آن مرد به عمر گفت : شما حق نداشتى وارد خانهء من شوى . مگر نشنيدهاى كه خداوند فرمود : تجسّس نكنيد . عمر در جواب به او گفت : راست مىگويى . سپس از خانهء آن مرد بيرون آمد « 1 » .
--> ( 1 ) - خرج مع عمر بن الخطاب و معه عبد الرحمن بن عوف يعسّان . فتبيّنت لهما نار . فأتيا و استأذنا . ففتح الباب . فدخلا . فإذاً رجل و امرأة تغنّي و على يد الرجل قدح . فقال عمر : من هذه منك ؟ قال : امرأتي . قال : و ما في هذا القدح ؟ قال : ماء . فقال للمرأة : ما الّذي تغّنين ؟ قالت : أقول : تطاول هذا الليل و اسودّ جانبه * و أرّقني إلّاحبيب الاعبه فو اللّه لو لا خشية اللّه و التقى * لزعزع من هذا السرير جوانبه و لكنّ عقلي و الحياء يكفّني * و أكرم بعلي أن تنال مراكبه فقال الرجل : ما بهذا أمرنا - يا أمير المؤمنين - . قال اللّه تعالى : وَ لا تَجَسَّسُوا . فقال عمر : صدقت . و انصرف ( مجمع البيان ج 9 ص 203 ) .